تبليغاتX
قافله ی عمر



قافله ی عمر

این قافله ی عمر عجب می گذرد



نویسنده : « الیکا » ; ساعت 3:27 روز

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ی ماست

دلِ دریارو  نوشتی، همه دنیارو نوشتی، دلِ ما رو بنویس...

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ی ماست

دلِ دریارو نوشتی، همه دنیارو نوشتی، دلِ ما رو بنویس

بنویس هر چه که ما رو سر اومد

بدِ قصه ها گذشت و بدتر اومد

بگو از ما که به زندگی دچاریم

لحظه ها رو می کُشیم نمی شماریم

بنویس از ما که در حال فراریم

توی این پاییز بد فکر بهاریم

دلِ دریارو نوشتی، همه دنیارو نوشتی، دلِ ما رو بنویس

دست من خسته شد از بس که نوشتم

پای من آبله زد بس که دویدم

تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن

چرا اونجا که تویی من نرسیدم

تو که از شکنجه زار شب گذشتی

از غبار بی سوار شب گذشتی

تو که عشقو با نگاهِ تازه دیدی

بادبان به سینه ی دریا کشیدی

دلِ دریارو نوشتی، همه دنیارو نوشتی، دلِ ما رو بنویس

بنویس از ما که عشقو نشناختیم

حرفِ خالی زدیم و قافیه بافتیم

بگو از ما که تو خونه مون غریبیم

لحظه لحظه در فرار و فریبیم

بگو از ما...




دسته بندی :

    لینک مطلب