تبليغاتX
قافله ی عمر



قافله ی عمر

این قافله ی عمر عجب می گذرد



نویسنده : « الیکا » ; ساعت 20:7 روز

زندگی یادم داد آسمان آبی نیست

مجنونِ قصۀ ما جز به هوا راضي نيست

زندگي يادم داد

دوستت ميدارم پوچ ترين جملۀ هيچستان است

پنجره ، بارش باران ، واژه ،

از نگاهِ كهنِ رنگ و ريا رقصان است

من به رَدِ غزلي ساده ولي ناب

در اين دفتر خط دار ولي پاك

 چنان مشكوكم

كه بگويند خدا اشك ز چشمان غريبان چيدست

من به اين عشق كه صد رنگ به خود ميبيند مشكوكم

من به جرم دو سه خط شعر

كه دم ميزند از پاك ترين لحظۀ برخوردِ نگاهِ دو جوان محكومم

من به منفور ترين جملۀ عالم

آري: دوستت ميدارم

مصلوبم

 

« تا درودی دیگر بدرود »




دسته بندی :

    لینک مطلب