تبليغاتX
قافله ی عمر



قافله ی عمر

این قافله ی عمر عجب می گذرد



نویسنده : « الیکا » ; ساعت 3:5 روز

 

فکر نکن که نمی بینم

بر پشت نسیم آرام پرواز می کنی

به صورت غمزده ام لبخند تلخ هدیه می کنی

فکر می کنی دلتنگی هایت را نمی بینم؟

از نسیم بر گلبرگ شقایق می نشینی

و بوسه هایت را یکی یکی نثار گل می کنی

وعطش مرا در پشت ابرهای بوسه هایت نادیده می گیری

فکر می کنی بی قراری هایت را نمی فهمم

لابلای درختان یخ زده می رقصی

دست نوازشت را بر شاخه های مرده می کشی

و به گمانت از سرمای قلب یخ زده ام غافلی

فکر می کنی صدای تپش قلبت را در حسرت

 دست نوازش بر سرم حس نمی کنم

قاصدک عشق!!

ستاره ، گرچه یخ زده و بلور عشقش ترک خورده است

اما می داند

تو پرواز می کنی تا شاید

نسیمی یا طوفانی تو را به آسمان برساند....

elikaa

 

« تا درودی دیگر بدرود »




دسته بندی :

    لینک مطلب