تبليغاتX
قافله ی عمر



قافله ی عمر

این قافله ی عمر عجب می گذرد



نویسنده : « الیکا » ; ساعت 4:22 روز

روی دفترم راه میروم

سطر به سطر،

خورشید که زیر پایم سُر خورد

و برف بارید

دانستم که تو نیستی تا

برای هر دانه برف شعری بگویی

و من برای به خاطر سپردنشان

یک قرن زمستان را در حافظه ام کم بیاورم

و تو بهانه از سربگیری که

شعرهایم را در چشمهایت جا گذاشته بودم

الیکا.س

سایه نیستم اما حقیقت هم ندارم!

 

ELIKA




دسته بندی :

    لینک مطلب